.
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/4 | ساعت: 16:55
منو بگو فکر کردم چقد قشنگ از پسش براومدم که با آرامش و انتخاب بهترين کلمات چيزي که دوست ندارم رو گفتم زهي خيال باطل...
Not Found
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/4 | ساعت: 16:55
يک عدد مهسا خوابش مياد سر درد داره خيالش راحت شده هر چي ميسرچه Not found ميبينهيه عالمم کار ريخته سرش
ب
◷
تاریخ انتشار: 1401/11/4 | ساعت: 16:55
اون همه حال خوب، حتما يه نوشته لازم داشت که مشغله هاي روزمره نزاشت بهش برسم اينو فعلا ميزارم تا سر فرصت حرفامو بزنم
اوميکرون و ديگر هيچ
◷
تاریخ انتشار: 1401/3/24 | ساعت: 4:15
بالاخره یه موج کرونا تو کارنامه سلامتی این بنده حقیر هم ثبت شد و اومیکرون کمی سخت تا حدی نفسگیر اومد و گذشت و تموم شد از این به بعد : بیشتر الکل بزنیم ، بیشتر ماسک بزنیم، بیشتر فاصله بگیریم... هر وقت هم کرونا زیاد شد سر کار نیایم چون قطعا و حتما پیک بعدی در راهه موندم اگه 3 دوز واکسن نزده بودم الان...
سال نو تجربه نو
◷
تاریخ انتشار: 1401/3/24 | ساعت: 4:15
مدتها دنبال همچین موقعیتی بودم و اتفاق نیفتاد بیشتر مطمین نبودم تهش خوب میشه یا نه و واسه همین انجامش نمیدادم همین حالاشم مطمین نیستم که چی میشه کسی چه میدونه شاید بشه شروع یه جریان قشنگ جدید. شایدم نتیجه ش چند روز اعصاب خوردی باشه هر چی که هست از چند جهت جدیده من برم و با خبرای آخر ماجرا برگردم Ad...
اي کاش سفر انتهاي جهان بود
◷
تاریخ انتشار: 1401/3/24 | ساعت: 4:15
خیلی برام مهم بود که 5 فروردین امسال رو یه جور متفاوتی بگذرونم اصلا 5 فروردین واسم شده یه تاریخ خاص . یه تاریخ مثل تولد، مثل عید، مثل روزی که توقع داری حتما یه مورد هیجان انگیزی پیش بیاد یا دوروبرت رو با آدمهای دلخواهت پر کنی5 فروردین پارسال که از دستم در رفت و فکر کنم سیل می بارید و منم برنامه ای ن...
وقتي که بيشعوري در مقياس وسيع ظهور مي يابد ...!
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/1 | ساعت: 5:08
هیچوقت تو آینده م این صحنه رو متصور نبودم که انقدر سطح و ارزشم بیاد پایین که برنامه زندگیم بیفته دست یه سری آدم به ظاهر روشن فکر که برای حق و حقوق واقعی خودم هم تعیین تکلیف کنن و واسه چیزهایی که تکلیف
بازگشت به ميادين
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/24 | ساعت: 23:39
سلام دوستان خوشحال میشم که بعد از مدتی نبودنم، میام میبینم نظر گذاشتین و پرسیدین که کجام جالبه که بیشتر نظرها رو هم خصوصی میدین و نمیدونم واقعا چرا هستم دوستان هستم هنوز به لطف روزهای سخت و واقعا نفس
از زندگي از اين همه تکرار خسته ام
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/24 | ساعت: 23:39
همیشه نیاز نیست برای انرژی گرفتن منتظر یه خبر خوب باشین نیازی نیست که همیشه یه اتفاق بزرگ خوب بیفته تا حال آدم عوض بشه من علاقه م نوشتنه اینکه بیام و ببینم هنوز با این همه تاخیر و با ورود به دوره ای ک
از لذّتي جان گرفته ام که ازآنِ من نيست
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/24 | ساعت: 23:39
درگیر تجربه های مشابه م و دل بستن به تکیه گاه های نامطمئن امروز و نباید میرفت وقتش نبود . . . از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
پرنده ي کوچک خوشبختي
◷
تاریخ انتشار: 1396/9/21 | ساعت: 20:00
مجال بی رحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر. چطور میشه درباره چیزهای شوکه کننده چیزی نوشت و یا نظری داد چه شب خاصی بود ... شبی که مشابهش رو نداشتم تو خاطراتم و اینطور جدی باهام برخورد نشده بود غم انگیزه که آدم تو لحظه هایی مشابه این، بجای اینکه ته دلش احساسی شیرین و مبهم دست بده و درگیر تصمیم گیری ب...
دوباره با تو نشستن؟؟؟
◷
تاریخ انتشار: 1396/9/5 | ساعت: 17:08
شاید غیرواقعی به نظر بیاد ولی نتیجه همه تلاشم و دیدم! شاید هیچ موقعی توی زندگیم اینطوری یه چیز نشدنی که انقدر تنهایی پاش واستاده بودم، شدنی نشده بود! غریب به نظر میاد ولی برگشت...! بعد از ؟ سال !!! خبرهای برگشتن همه واقعی بود خبرهای به سرانجام رسیدن تلاشها همه واقعی بود بر خلاف همه ی حرفهای غیرواقعی...
دلم عجيب گرفته است...
◷
تاریخ انتشار: 1396/9/5 | ساعت: 17:08
باید امشب برومباید امشب چمدانی راکه به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارمو به سمتی برومکه درختان حماسی پیداسترو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند شاید مدتها بود به این حالت نرسیده بودم اینکه چطور یه چیز به ظاهر کوچیک میتونه کلا بهمم بریزه و روند عادی زندگیمو مختل کنه، کم کم داره مشکل س...
گناه نبودنت را چگونه ببخشم...؟
◷
تاریخ انتشار: 1396/9/3 | ساعت: 11:19
با خودم عهد کرده بودم که وقتی برگشت که وقتی ناامید و سرخورده از همه جا اومد و گقت اشتباه کردم و حالم خرابه عهد کرده بودم که واستم و بگم من درکت میکنم من میفهمم چه حالی داری من قبولت دارم!! من میدونم اشتباه کردی اشتباه! اشتباهی که بیشترین تاوا
نويسنده دوم: نوشته اول
◷
تاریخ انتشار: 1396/9/3 | ساعت: 11:19
سلام این اولین نوشته منه و مطمئنا بخوبی نوشته های دیگه وبلاگ نیست. کلا نوشتن برام سخته، تو حرف زدن و سخنرانی راحتم اما وقتی می خوام چیزی بنویسم دیگه نگو ... تو این مطلب بیشتر دوست داشتم باهام آشنا بشین خیلی وقتا بهم می گن، تو چرا تفریح نمی ک
در کدامين مکان نشانه اوست؟
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 9:44
دیروز بعدظهر خوبی داشت شفاف سازی کردیم خلاص شدم از همه فکرای مزخرف بدبینی من وقتی بخواد اوج بگیره خیلی جاهای بدی میره خوب شد که ادامه پیدا نکرد. لاهیجان رفتیم تو یه هوای عالی با اکرم تا اونجاییش که دو نفره بود خوب بود وقتی جدا شدی
اين رشته سر دراز دارد
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/26 | ساعت: 16:14
کلا یه عقیده ای دارم و اونم اینه که هیچوقت سعی نکن یه چیزی رو زیاد از حد انجام بدی یا زیادتر از حد معمول بدونی! حتی زیادتر از معمول محبت نکن! تجربه نشون داده هیچوقت پیش نمیاد که لطف های زیادتر از زیادی نتیجه خوبی داشته باشن وقتی زیاد خوبی کنی ت
سوتفاهم!
◷
تاریخ انتشار: 1396/7/9 | ساعت: 0:26
دقیقا میدونم مشکل از کجاستا چند وقت پیش بعد مدتها که فکر کردم بهش رسیدم و مشکل و پیدا کردم مشکل از وقتی شروع شد که پست«دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت» رو گذاشتم. چون واقعا همیشه یه جای کار هست که خیلیییی ناجور میلنگه! http://sarasaiee.parsiblog.com/Posts/686/ از ادامه اون قضیه بود که من روز به...
سفر، بهانه ي رفتن شد
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/28 | ساعت: 4:16
یه ساعته موندم صدای این فیلم مسخره تموم شه تا بتونم یکم تمرکز کنم و بنویسم آدم وقتی نمی نویسه، گفتنیا یه جور ناجور انبار میشه رو دل و نتیجه ش اینه که با کوچکترین تلنگری میزنی زیر گریه و حالا گریه نکن کی بکن یه آهنگ غمگین داریوش و ابی هم که بزنی تنگش دیگه انگار چیزی جز مصیبت نداری تو زندگیت در اینکه ...
حس بد
◷
تاریخ انتشار: 1396/6/2 | ساعت: 14:51
یه حس بدی دارم یه حسی که اصلا نمیتونم پیدا کنم ببینم ناشی از چیه همش ناامید هم ناراحت همش حساس و سریع گریون اصن نمیدونم واقعا انگار باید برم مشاوره از یه چیزی خسته م که نمیدونم چیه از یه چیزی ... آخ خدا