از جدایی ها
کسی به سوگ نشست و در مصیبت آن روزهای خوب گریست کسی به سوگ نشست که سوگوار جوانی ست . سوگوار امید و سوگوار گذشتن و برنگشتن هاست کسی نمی داند که پشت پنجره رودی ست در سیاهی شبچرا نسیم چرا آن نسیم روح نواز میان برگ درختان نمی وزد امشب ؟ کسی سراغ مرا از کسی نمی گیرد که هستیم تنها در انعکاس صدایی ز دور می ...
پیک نیک
 اين بار رفتيم يه جاي آروم تو دل کوهفضايي پر از سنگهاي غول پيکر که ترکيب رنگشون با سبزي درختا، يه محيط رويايي ساخته تو فضاي بين کوه و صخره ها، يه رودخونه هم هستاينجا ميشه بي محدويت شنا کردآب بالاتر از گردنم ميرسيدو سرعتش چندبار داشت منو با خودش مي‌بردبعد از دو بار سيل بي سابقه تو اين منطقه، آب اين ن...
سکوت می کنم مگر سکوت چاره می شود؟
سکوت میتونه عواقب جبران ناپذیری داشته باشه درست مثل زمانی که از درون بیمار شدی اما بدنت نشونه ای نمیده انقدر دیر به خودت میای که تو چند قدمی مرگ و نابودی هستی و فرصتی برای مداوا نمونده اون زمانه که حسرت میخوری چرا زودتر نشونه ها رو ندیدیچرا وقتی قلبت بی دلیل ضربان های نامنظم میزد و درد میگرفت، ترس ن...
خداحافظی آخر سال
امسال و دوست نداشتم اتفاقای ریز و درشت زشتی افتاد که خیلی غمگینم کرد و باعث شد احساسات ناپایداری رو تجربه کنم اوجش افتادن بابا از بالای پارکینگ بود که تو یه روز مردیم و زنده شدیم و حس از دست دادن انقد شدید شد که تا هفته ها بعدش با تداعی صحنه اولی که دیده بودم دوباره وحشت کردم و خداروشکر کردم که اتفا...
مشکلات حرف زدن
يه جايي تو زندگيم ديدم «نوشتن» شد عامل کلي از دلخوري ها و مشکلات خيلي از کسايي که ميگفتن متن و نوشته چه مسخره بازيه و کي ميخونه، بخاطر همين نوشته ها دلخور شدن و تصميماي جديد گرفتن خيلي راهشونو عوض کردن و بهم برچسب «دو رو» بودن زدن که اوني که تو نوشته هاست، اوني نيست که تو دنياي بيرون ميگه و ميخنده د...
پيک نيک
این بار رفتیم یه جای آروم تو دل کوه فضایی پر از سنگهای غول پیکر که ترکیب رنگشون با سبزی درختا، یه محیط رویایی ساخته  تو فضای بین کوه و صخره ها، یه رودخونه هم هست اینجا میشه بی محدویت شنا کرد آب بالاتر از گردنم میرسیدو سرعتش چندبار داشت منو با خودش میبرد بعد از دو بار سیل بی سابقه تو این منطقه، آب ای...
عواقب به موقع نبودن
نبودنش تو اون لحظات چه دردی داشت تمام زندگیم متمرکز شده بود به اون ثانیه ها مگه میشه نباشه ؟ مگه میشه نیاد؟ مگه این همه مدت ادعای "بودن" نمیکرد؟ نیومد ... نبود ... بهونه آورد و درگیر خودش شد ... که یهو تو همون عوالم بود که یه زندگی جدید رقم خورد یه داستان جدید مثل یه جرقه ناگهانی ظهور کرد و من غرق ش...
از جدايي ها
  کسی به سوگ نشستو در مصیبت آن روزهای خوب گریست کسی به سوگ نشستکه سوگوار جوانی ست . سوگوار امید  و سوگوار گذشتن و برنگشتن هاست کسی نمی داندکه پشت پنجره رودی ست در سیاهی شب چرا نسیمچرا آن نسیم روح نوازمیان برگ درختان نمی وزد امشب ؟ کسی سراغ مرا از کسی نمی گیردکه هستیم تنهادر انعکاس صدایی ز دور می آید...
من نگفتم... او نفهميد و زمان از دست رفت
یک سال منتظر بمونی یه جمله ای رو از زبون یکی بشنوی، بعد یکی دیگه بهت بگه... قانون زندگی انگار اینه همیشه ! اون لحظه به این فکر میکردم، این صدای کیه که داره این جملات رو میگه هر کار کردم نشد با صدای اونی که میخواستم تصورش کنم نشد فکر کنم الان جای دیگه ای نشستم و زمان هنوز از دست نرفته و حرفی که منتظر...
در چرخه تکرار
بین رمان هایی که تو زندگیم خوندم، رمانی که خیلی بیشتر از بقیه روایت داستانش رو تو زندگیم حس کردم، "صد سال تنهایی" بود اونم نه بخاطر تفسیر "تنهاییش" بیشتر بخاطر توضیح وقایع مشابهی که تو طول زمان تو زندگی آدمها تکرار میشدن اما چیزی که فرق داره نوع واکنش من به اتفاقاته 5 سال پیش، تو همچین موقعیتی حرص خ...
سلام دوست مهربونم
 sam عزیز ممنونم که بعد سال ها باعث میشی با دیدن اسم و نظرت دوباره امید نوشتن بگیرم به عنوان کسی که نوشته هامو خیلی وقته میخونی، باید شناخت خوبی ازم داشته باشی اونجایی آخر خط منه که دست و دلم دیگه به نوشتن نمیره اونجایی که غمم انقد بزرگ میشه که دیگه نمیشه تو کلمات جاش داد گفتی باید این اتفاق بد رو ب...
آن شبي که براي هميشه مي رفتي
یعنی رسیدیم به آخر داستان؟ قصه شیرین ما، تلخ تلخ تموم شد ؟  میدونستم من ترسناکترین مهره ی این ماجرام دقیقا همونجایی که دست از تلاش برداشتم و خیره نشستم به تماشای ادامه مون، همه چیز لحظه به لحظه خراب تر شد اون صفحه سفید بی خط و خش، تبدیل شد به یه تابلو سیاه زشت کج و کوله که گهگاهی یه نقاطیش اثری از ر...
وحشت
همیشه میگفتم از آدمهای ترسو بیزارم ترسشون برام به معنای ضعف بود و متنفر بودم از اینکه نزدیکشون باشم اما نترسیدن هم گاهی خیلی دردناک میشه  هیچ از رفتن من نترسید  هیچ از نبودن من نترسید  خیلی راحت میتونست به موضوعات مختلف فکر کنه و ابراز احساسات کنه دربارشون   هیچ از از دوری و درد دوری دلش به درد نیوم...
خوبم، خوبم، خوبم، خوبم خوب
حال خوبت را  به هیچ آمدنی  گره نزن...  نگذار آدمها درگیرت کنند  نگذار هر اتفاقی پابندت کند به آن چیزی که سهم تو نیست و برای تو نبوده ... رها باش حال خوبت را به بند بند وجودت وصل کن بگذار جایی که هیچکس را نداشتی  یک "تو" حالت را خوب کند  جایی همیشه برای خودت بگذار  خودت را بلد باش هیچکس جز تو،  پای ت...
زخم کاري
. . . به قانون جذب خیلی اعتقاد ندارم  این جذب نبود که این اتفاقا رو پیش آورد  پیش بینی واضح و مشخصی از این موقعیت بود  چیزی که تقریبا همه آدم ها با شنیدنش درباره ش پرسیدن منو بخاطرش محکوم کردنو و تا مطمین نشدن تقصیر من نیست، دست برنداشتن ولی خوشم اومد ازشون که حرفی که عادلانه یود رو بدون ترس گفتن  م...
من چه مي دانستم...
من گمان میکردمدوستی همچون فصلی سرسبزچار فصلش همه آراستگی ستمن چه میدانستمهیبت باد زمستانی هستمن چه میدانستمسبزه میپژمرد از بی آبیسبزه یخ میزند از سردی دیمن چه میدانستم...موضوع مطلب : Adblock test (Why?)
من و وبلاگ عزيزتز از جانم
میدونی وبلاگ نازنینم  راستش وضعیت بهتر از این حرفاس  انقد بغرنج و هیچ و پوچم که من میام اینجا غر غرش رو میکنم نیست  ولی من ساکتم ، ساکتم ، ساکتم  تا یه چیزی که خیلی ناراحتم کرده صدای فریادمو بلند کنه و منو بکشونه اینجا  وقتی میام پیشت و سر درد و دلم باز میشه هم که دیگه از اون آدم و حوا هر چی غر غر و...
من از تکرارِ انکارِ همين احساس مي ترسم
اون لحظه به همه چیز فکر میکردم به اینکه چی باعث شد بعد ماه ها اینکار و کردم  به اینکه چه لذتی تو این کار هست و وقتی انجامش میدم، آیا دوست دارم ادامه ش بدم یا فقط از اتفاقی که افتاده، یه استقبال عادی کردم!  به اینکه چه فرصت هایی رو پیش روم میزاره و اصلا فایده ش چی میتونه باشه اون لحظه و لحظه های بعدش...
ما باخنيم
ما هر چه را که باید، از دست داده باشیم، از دست داده ایم ما بی چراغ به راه افتادیم ... سالها بعد اگر به پشت سرم نگاه کنم و یاد این روزها بیفتم، قطعا مبهوت میشم که چطور شد این روزها گذشت و ... من هنوز زنده ام!موضوع مطلب : Adblock test (Why?)
شوک
غم بزرگیه  که هر چیزی تغییر کنه  قانون ناعادلانه (24 ساعت) که مخصوص خود خود منه، تغییر نمیکنه  همون دفعه اولی که داشتم از خوشحالی پرواز میکردم و از فرط مست خوشحالی بودن تصادف کردم، یه تلنگر بود که بفهمم  زیادی توهم نزنم  همون دفعه هم به 24 ساعت نرسید  سر 12 ساعت شوک وارد شد و چیزی که باقی موند، یه م...